آموزش و پرورش يا کارخانه توليد روبات؟

[ad_1]

سلامت نیوز: در کنکور امسال بيش از 50 درصد داوطلبين از گروه تجربي بودند. اين مسئله سندي گويا بر ناکارآمدي سيستم آموزشي ما در تربيت درست دانش‌آموزان است. علت اينکه اين تعداد از داوطلبين ما به‌دنبال رشته تجربي هستند عمدتا به‌دليل انتظار بالاي دانش‌آموزان در دستيابي به مشاغلي تضميني و پر درآمد از طريق زيرمجموعه‌هاي اين رشته تحصيلي است.

به گزارش سلامت نیوز،وقایع اتفاقیه نوشت: سؤالي که اين پديده ايجاد مي‌کند اين است چه عاملي سبب شده است تا دانش‌آموزان ما به اين شکل گسترده و فاجعه بار و غير‌عادي، براي دستيابي به شغلي که بتواند آينده آنها را تضمين کند به اين رشته روي بياورند؟

علت مشخص اين پديده شوم اين است که آموزش‌وپرورش ما در تربيت دانش‌آموزان شيوه نادرستي را در پيش گرفته است. نگاه فرادستان و سياست‌گذاران سيستم آموزشي ما به کارکرد اين نهاد بنيادي، نگاهي بسيار ابتدايي و قديمي است. دهه‌هاست «سوادآموزي» به محور اصلي آموزش‌وپرورش و پيروی آن خانواده‌هاي ما بوده است زيرا تصور مي‌شود که سواد تنها ابزار ايجاد يک زندگي موفق براي دانش‌آموزان است.

اما اين تصوري کاملا نادرست است زيرا که سواد خود يک وسيله است و نبايد به هدف تبديل شود. اما سيستم آموزشي ما اين وسيله را تبديل به هدف کرده است. اوليای ما هم بالطبع انتظار دارند مدارس طوري آموزش بدهند که دانش‌آموزان بهترين نمرات را در علوم مختلف کسب کنند، سيستم آموزشي نيز با تمام نيرو بر اين مسئله متمرکز شده است. برگزاري آزمون‌هايي که در حد 25 صدم نمره آموزه‌هاي علمي دانش‌آموزان را ارزيابي مي‌کنند، تشويق دانش‌آموزاني که بالاترين نمرات را کسب مي‌کنند، تحقير دانش‌آموزاني که نمرات پايين کسب مي‌کنند توسط خانواده، مدرسه و اطرافيان، قدر يافتن معلماني که توان بالايي در آموزش علوم دارند، ايجاد انواع مؤسسات کنکور براي تست زني و مسائلي از اين دست به روشني نشان مي‌دهند که تمام جامعه ما در حيطه آموزش بر علم آموزي کلاسيک متمرکز شده است. اما چنين سيستمي دانش‌آموزان را تبديل به روبات‌هاي تک بعدي آموزش ديده مي‌کند که تنها در نقاط خاصي از جامعه کارايي دارند. با چنين نوع آموزشي طبيعي است که دانش‌آموز تلاش کند تا به هر نحوي که شده خود را به نقاطي از پيش تعريف شده برساند که بتواند از اين نوع علم خود در آنجا براي زندگي‌اش بهره‌برداري کند زيرا آموخته هايش در هيچ جاي ديگري کاربرد ندارند.

اما حقيقت اين است که آموزش علمي تنها يک وسيله است نبايد هدف آموزش باشد، هدف اصلي سيستم آموزشي بايد تربيت انسان‌هايي باشد که بتوانند از پس زندگي در جامعه‌اي که در آن قرار دارند برآمده و بتوانند زندگي سالم و با نشاطي با تکيه بر توانايي‌ها و استعدادهاي خود ايجاد کنند. براي رسيدن به چنين هدفي خانواده‌ها و سيستم آموزشي بايد نگاه خود را به دانش‌آموز تغيير دهند.
دانش‌آموز يک انسان است نه يک دستگاه علم آموزي. انساني منحصربه‌فرد که استعدادها، توانايي‌ها و علايق خود را دارد. سيستم آموزشي نبايد به همه دانش‌آموزان با يک چشم نگاه کرده و از همه انتظار يک نوع توانايي که همان آموختن علمي که ارائه مي‌شود را داشته باشد.
اين نگاه انسان را قطعه‌اي حافظه که در يک پيکر مکانيکي جاسازي شده است مي‌بيند. حافظه‌اي که بايد با علوم مختلف پرشده و پس از اتمام بارگيري اطلاعات در نقاط مختلف جامعه به‌کار گرفته شود. اما انسان يک حافظه نيست انسان موجودي است که داراي مغزي بسيار قدرتمند با درک احساسات است. سيستم آموزشي بايد به آموزش علوم به‌مثابه يک وسيله نگاه کند، وسيله‌اي که بايد به خدمت گرفته شود تا با کمک آن استعدادها، توانايي‌ها و علايق تک تک دانش‌آموزان استخراج شده و شکوفا شوند.

وسيله‌اي که بايد به‌کار گرفته شود تا به دانش‌آموز قدرت انديشيدن، خلاقيت و توان حل مسئله را بدهد، دانش‌آموز را به انساني مستقل تبديل کند، به او توان برقراري ارتباط درست با ديگران را بدهد، او را عملگرا بار آورد، به دانش‌آموز توان تعامل با جامعه را بدهد، زيستن مسالمت‌آميز در طبيعت را به او بياموزد، شاد بودن و شاد کردن ، زندگی‌ سالم و بدون آسيب را به او ياد بدهد، شوق درگيرشدن با مشکلات به منظور حل آنها را در او ايجاد کند، به او توان حفظ بدن و تغذيه سالم و بهداشت جسمي و رواني را بدهد، او را به موجودي پرسشگر و کنجکاو تبديل کند، تا در نهايت دانش‌آموز بتواند با تکيه بر چنين توانايي‌هايي، خود مستقلا وارد جامعه شده و يک زندگي سعادتمند براي خود ايجاد کند.
اما سيستم آموزشي ما قتلگاه استعدادها و انواع توانايي‌هايي است که يک انسان براي ايجاد يک زندگي سالم و با نشاط به آنها نياز دارد. سيستمي که انسان‌هاي تک بعدي تربيت مي‌کند که جز به‌کارگيري علوم کلاسيکي که مدرسه آموزش مي‌دهد هيچ توانايي ديگري ندارند.
انساني که توان تخيل ، ابتکار و تغيير ندارد، انساني که وابسته به سيستم‌هاي اشتغال موجود است، انساني که فکرش به فراتر از آنچه پيش رويش است قد نمي‌دهد، انساني که جز محفوظات ارائه شده توسط سيستم آموزشي، هيچ ندارد.

اينجاست که مي‌توان فهميد چرا بيش از نيمي از داوطلبين ما به رشته تجربي هجوم مي‌آورند، چون اين دانش‌آموزان روبات‌هاي تک بعدي هستند که جز ارائه محفوظات علمي خود توان ديگري ندارند، پس لاجرم به جايي هجوم مي‌آورند که تصور مي‌کنند مي‌توانند آموخته‌هاي خود را از طريق تحصيل در آنجا به بالاترين قيمت به جامعه بفروشند.
سيستم آموزشي ما به‌جاي اصلاح اين نگاه ابتدايي و نادرست خود هر روز بيش‌ از پيش با اتخاذ سياست‌هاي نادرستي مانند ايجاد مدارس استعدادهاي درخشان که استعداد را توان بالاي آموختن علوم کلاسيک مي‌دانند، ثبت‌نام دانش‌آموزان بر‌اساس سطح معدل، ايجاد مدارس نمونه‌اي که نمونه بودن دانش‌آموزانش به‌دليل کسب نمرات بالا در آموزه‌هاي علمي است، به سازنده روبات‌هاي عالم به علوم مختلف کلاسيک تبديل مي‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *